.

بنام خالق اعظم

سلام

 

گاهی اوفات نوشتن آنقدر برایم سخت می شود که گویی تمام واژه های جهان با من غریبی می کنند. آنقدر که حرفهایم سنگین می شوند. بغض می شوند و راه نفسم را می بندند.

گاهی اوقات می نشینم روبروی کاغذهای سپید و ساعتها به آنها خیره می شوم

چقدر بی انصاف اند واژه گان

می خواهم چند خطی برایت بنویسم اما از کجا؟ چگونه؟ چطوری؟

یعنی من راوی تلخ کام اینهمه تنهایی  از بغض ثانیه های بی امان  خودم را چگونه توضیح دهم؟ اصلا بگذار برای بعد. بگدار برای آن دمی که مادرم از پشت اینهمه فاصله برایم آیت الکرسی و دعای آرامش می خواند. میدانم  خوب میدانم هر صبح الطلوع بعداز نماز- تمام دعایش منم- میدانم اگر گاهی باد آرامش می آورد- نیست مگر حاصل از گردش تسبیح مادرم.

می بینی مرا؟ می خواستم برایت چند خطی بنویسم. چقدر ناتمام من.

هر کسی می پرسد- می گویم خوبم . ملالی نیست. اما بی پرده بگویمت نه حال من خوب است و نه حال خلیج. هر دو طوفان زده ایم. هر دو منقلب. هر دو در تقلای بی حاصل خود وا مانده ایم. هر دو بی قرار ترین آوازهای خود را تجربه می کنیم. من سه تار می زنم او می خواند.

ساعتی بیش به صبح نمانده. اجازه بده بعد برایت بنویسم. می خواهم برایش - می خواهم برایم - سه تار بنوازم.  چشمانم ابریست . بگذار دشتی بزنم . می خواهم بربال  نوای دل انگیز جنوب بر دشت گونه هایم ببارم . خسته ام .....

 

الف. آرین         خلیج               ۲۱.۰۱.۹۱        ۵:۲۰ صبح

.

.

 نوشته شده در شنبه، 26 فروردین هزار و سیصد و نود و یک ساعت 11:33 PM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 3

 

 

باور کن خسته ام

...................................

شبها می آیم کنار هلی دک  می نشینم ساعتی ستارها را تماشا میکنم . وقتی دریا آرام و آسمان صاف است . چقدر زیبایند این ستارها. قرار ما  فراموش نکردن مهتاب و دعای باران بود. اگرچه باران مهتاب را می گیرد و مهتاب باران را اگرچه وقتی این هست آن نیست اما هر کدامش که باشد ترا تا احساس هرم نفسهایت به من نزدیک میکند.

گناه ما چه بود که باران و مهتاب شده ایم

تو بگو . خود تو بگو  که من در این حکایت تلخ  جام شوکران زده ام

من در ماهیت هیچ به نوازش نسیم رقصیده ام

من در پیشگاه ابر بر قطره قطره باران سجده برده ام

من میان محراب ابروانت برسجاده صداقت قنوت عشق خونده ام 

تو بگو. کدام باید جهان را نباید کرده ام   بانو

از کنار کدام نباید جهان به نگاه بایدی گذشته ام  که تمام قصه ام  طوفانیست

این همه روزگار بر کام ما نا مرادی کرد . گله ای نیست

این همه زندگی بر حجم اندک ما تاخت . گله ای نیست

 چرا تو بانو؟

تو که آشنا با تمام رازهای منی

تو که همراه و هم نفس منی. تو که قلب منی

تو که اینهمه خواب وبیداری . این همه دلتنگی. تو که  بی قراری های مرا از بری

تو چرا بانو؟

خسته ام . نای برای ادامه نیست. از این اکسیژن مسموم رویاهایم مثل شپرهای عاشق

کناره شمع. دارند راحت میشوند. هیچ عجیب نیست اگر هر روز در آینه غریبه ای

خاکستری را ملاقات میکنم. هیچ عجیب نیست.

صدای پیج افکارم را بهم میریزد. اشکهایم را با آستینه لباسم  پاک می کنم . بر می خیزم ونگاهی به این کوه آهن روی آب می اندازم . در حالیکه به سمت آفیسم میروم زیر لب غر میزنم : ازت متنفرم غول آهنیه زبون نفهم. 

 

 http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up3/04649799746066073374.jpg

 

الف. آرین                 خلیج فارس            پارس جنوبی

.

 نوشته شده در شنبه، 26 فروردین هزار و سیصد و نود و یک ساعت 12:00 AM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 4

 

 

***برای  الف. طا

 

گفت نه تو و نه گرمای جنوب

نه تو و نه بابونه ها

نه تو و نه پرستوهایی که هر بهار

در نماز صبح

روی حصار چوبی مزرعه

دعای باران می خوانند

 

نه تو و نه اینهمه راه

نه تو و نه پروانه های قشنگ

حوالی برکه نقره فام رویا

 

من به ماندن خو گرفته ام

سفرت سلامت

که مسافران 

همراهان فراموشی و نسیانند

 

الف. آرین               کیش           فروردین ۹۰

 

 

 نوشته شده در جمعه، 30 دی هزار و سیصد و نود ساعت 5:34 AM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 3

 

 

 

*** برای  آنکه تمام دلتنگی های من است

 

از پس حصار سینه

زخم های دلم اگر

پیدا بود

 

از ورای بارش

بی موقعی چشمانم

تمنای چهل ساله

اگر پیدا بود

 

از پس نور روز

شب تاریک و یخ زده

این کلبه

اگر پیدا بود

 

از زیر پوست

نقش تو

در بند بند وجودم

اگر پیدا بود

 

بی گمان مجنونم می شدی

آی لیلای دور بی خبر از من

 

الف. آرین           خلیج فارس     مرز آبی  عربستان     23/9/89

 

 

 

 نوشته شده در شنبه، 24 دی هزار و سیصد و نود ساعت 2:14 AM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 6

 






من همان خستۀ رنجور حسودم

 

که هنوز

 

لحظه ای، دیدن خندیدن تو با غیری

 

مثل یک خنجر آلوده به زهر

 

می شکافد قلبم

 

گرچه خود او خدا باشد و ما بندۀ او

 

آری آری  بی گمان بیمارم

 

من گرفتار تو ام

 

بی تابم

 

الف . آرین      8.6.90  خلیج

 

 نوشته شده در سه شنبه، 8 شهریور هزار و سیصد و نود ساعت 3:00 AM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 10

 

 

 

پشت ثانیه ها

 

برای م. م

بخاطر تمام دلواپسی هایش

 

 پشت ثانیه ها

 

از اینهمه دلتنگی خسته ام


بیا پشت ثانیه ها قایم شویم


بگذار زمان بگذرد


آنوقت می شویم خود خاطره


می رویم در قلب یادها


هزار سال هم که بیایید


در جاری اندوه بار زندگی


گم نمی شویم

 


وقتی تو نیستی


زمان قاتل ما نخواهد بود


حسرت می خورد


دستش به پشت ثانیه نمی رسد


دیگر نه از سایه های  بی دلیل


واهمه داریم


نه از کوتاهی عمر پروانه ها

 


در زلال مهتاب دلهایمان را بشویم


بعد در قلب خاطره


پشت ثانیه ها قایم شویم


من از اینهمه دلواپسی خسته ام

 

الف.آرین            7.4.90                خلیج

 

 

 نوشته شده در سه شنبه، 7 تیر هزار و سیصد و نود ساعت 8:51 AM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 12

 

 

 

تلخی های تو

 

 

دلتنگی هایت را به من بده

دستهایت برای دیگری

 

غمهایت را به من بده

شادیهایت برای دیگری

 

هر چه ناسزاست به من بده

شیوا ترین کلامت برای دیگری

 

سردی تنهایی هایت را به من بده

گرمی آغوشت برای دیگری

 

محاق ماه رویت را به من بده

نقره فام مهتابش برای دیگری

 

من به تلخی های تو عادت کرده ام

این کام شیرین برای دیگری

 

الف. آرین

دی 89.

.

 

 نوشته شده در دوشنبه، 6 تیر هزار و سیصد و نود ساعت 3:20 AM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 6

 

 

چه اهمیت دارد

 

رویا هایم را به باد سپرده ام

 

تا وقتی از کنا ر تو گذشت

 

بوی ترا بگیرند

 

حالا بگذار مردم بگویند

 

همه چیزش را به باد داد

 

چه اهمیت دارد

 

الف. آرین

.

،

New layer...
 نوشته شده در چهارشنبه، 25 خرداد هزار و سیصد و نود ساعت 3:56 PM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 3

 

 

 

 

 

 

مرا شبی اگر حوصله بود

 

در امتداد بی نهایت یلدا

 

کمی به درخت خزان زده خاطرها

 

دلگرمی آمدن بهار را مژده دهم

 

مرا شبی اگر حوصله بود ..

.

 

.

        الف. آرین               کیش     فروردین هشتادو نه

 

 نوشته شده در سه شنبه، 27 اردیبهشت هزار و سیصد و نود ساعت 4:26 AM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 10

 

 

براي تو كه با من نيستي و  من با توام .، .، .،

..................................................

 

 

راز من

 

من غريب ترين به توام

 

من قريب ترين به توام

 

راز من در همين تضاد هاست

 

دوري

 

نزديكي

 

من در انتهاي تضاد

 

هنوز عاشق ترين به توام

 

 

الف. آرين

 

** تصوير: اثري جاودان از استاد كاتوزيان

.

،

 

 

 نوشته شده در سه شنبه، 23 فروردین هزار و سیصد و نود ساعت 10:37 PM توسط ایرج ارین | لینک مستقیم| نظرات 6